چترها را باید بست، زیر باران باید رفت... فکر را، خاطره را ، زیر باران باید برد...
مادر و پدر عزیزم امیدوارم در پناه حق بتوانید احکام حج را انجام داده و نزد خانواده به اسم حاجی واقعی برگردید <<بنگر که چه زیباست حکایت زندگی>> بازیگر تویی.کارگردان تویی.قصه نویس تویی.ترانه خوان تویی. آری تو!فقط تو این همه ایی! زندگی لذت است>از آن بهره ببرید * زیبایی است>تحسینش کنید شادمانی است>با آن نغمه سر دهید موهبت است>غنیمت شمرید * تعهد است>به آن وفا کنید. نبرد است>با آن مقابله کنید اندوه است>به آن تن در دهید *هدف است>به دستش آورید سفر است>به پایانش برید بازی است>با آن بازی کنید! من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسید نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسید من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام نیست! بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست ! نیست ! من که می دانم عجل ناخوانده و بیدادگر سر زده می آید و راه فراری نیست! نیست! پس چرا ......... پس چرا عاشق نباشم؟ ای عشق تو خونبهای حلاج شدی هر فتنه ز ره رسید آمار شدی یه روز به نام دین.به دارت میدن یک روز به نام کفر تاراج شدی چی بگم که آدما یه ذره مهربون بشن؟ کینه رو دور بریزن همدل و همزبون بشن هواس هیچ کسی نیست که عمرا داره میگذره اعتبار عاشقی لحظه به لحظه کمتره جمله (دوستت دارم)با وسوسه برابره چی بگم که آبروی آدمها رو نبره؟ خوب و بد قاطی شده.دروغ مثل حقیقته یه رفیق با مرام پیدا کنی غنیمته دلای ساده و صاف می شکنه زیر دست و پا خیلی سخته نمیدونی به خدا باز سر دادم که یارم غرق گشتم در گناهی گر به فریادم نیایی جان سپارم.محو گردم نیست امید رهایی ناتوانم سست گشته زانوانم سرورم ای پادشاهم کن نگاهم یاریم ده بی پناهم بی پناهم من گواهم کور گشتم .نیست نوری پیش روی دیدگانم آه یارم یارییم ده بی پناهم بی پناهم معصیت بار غرق دردم شرمسارم روسیاهم ناامید و گمشده در طول راهم بار الهی به وجودت به شکوهت به بهشت بی کرانت چشم پوشی از گناه بندگانت خسته ام ازین کویر این کویر کور و پیر این هبوت بی دلیل این سقوط ناگزیر آسمان بی هدف بادهای بی طرف ابرهای سر به را بیدهای سر به زیر از کویر سکوت و کور تا مرا صدا زدی دیدمت ولی ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر وسط مخمسه سقوطم میون خاطره های له شده واسه چی از غم و گلایه بگم؟ وقتی حتی گلایه بی خوده میون این آدمکها مگه هست یه نفر که مرهم زخم منه؟ انگار فقط توی لحظه ها ی من یک بی حوصله پرسه میزنه اون همه خاطره بد دارم واسه چی قصه رو تکرار کنم؟ واسه چی گذشته تاریک و بی خودی رو سرم آوار کنم؟ باران این چنین دل مرا بردی باران اینچنین تو مرا آزردی باران سرنوشتم را به یاد آور باران سرگذشتم را مکن تو باور زیباترین سکوت یک سکوت شبانه غمگین ترانه ترانه مبهم برای ماندن سر سبزترین بهانه بهانه هجران دوباره دیشب گریه ام گریه پنهانی بود
باپرسیدم از خرد که بعرش در کجاست؟
گفتا که رگاه مکه عرش کبریاست
گفتم که کعبه فزون است یا مدینه؟
گفتا که آن مقابل مدینه در کم بهاست
گفتم بگو که نوح در آنجا چه می کند؟
گفتا که نوح آمدنش بهر التجاست
گفتم که مرا آرزو در دل بود
گفتا غمین مباش که محمد معدن سخاست
گفتم به مدینه روم و شکوه ها کنم
گفتا که تو غافلی محمد اصل مدعاست
گفتم تبارک الله از این نور آفتاب
گفتا ز نور اوست که آفتاب را جلاست
گفتم به غیر محمد هم خدایی هست؟
گفتا مگو که دگر گفتنت خطاست
![]()
![]()
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست !![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


